به سرنوشت بیندیش که چگونه تصویر گر جدایی هاست ...
سلام ... به تمامی دوستان و رهگذران همیشگی!
"این پست شاید بشود گفت ... پست ناگفته ها "
من شاکرم از داشتن موهبت دوست ! تو چطور ....؟!
این چند مدت زمانی که گذشت گرچه برایم مانند گذشت یک عمر بود اما ... گذشت!!!
گذشت نه به معنای فراموش شده!
تمام شد! هر چه بود گذشت و سپری شد ... و تنها مشتی خاطرات را باقی گذاشت ... سخت است یاداوری ... اما مثل تمامی قصه ها به روزمرگی میپیوندد ... این رسم دنیاست ... و این درد است!!!!
نمیخواهم با حرف هایم مرثیه بسرایم!!! گفتم که حرفی زده باشم!!!
گرچه داشتن دوست ... به معنای حقیقی ان مقدس ترین داشته هاست!
اگر داری ... معطل نکن!
نگهش دار ...
تمام این حرف ها را زدم تا مقدمه مطلبی باشد که میخواهم بگویم اما به اختصار و کنایه!!!!
این چندین وقت چیزهایی دیده و شنیدم که از گفتنش خودداری میکنم!به هر جهت برایم غیر قابل باورند!!!
تنها از خدا میخواهم کاش دوست همان دوست باشد و دشمن همان دشمن!
کاش نشود که دوست تا منفعت باشد دوست باشد و تا بی حاصل دشمن!
اگر دوست این باشد که من دشمنانم را میپرستم!
تنها قناعت به ذکر این مطلب کافیست!!! خودتان برای خود حلاجی کنید!!!
تنها شکر میگویم که من از چنین موهبتی برخوردار بودم و هستم!
تو هم شکر بگو !!!
***************
این روزها همه در حال و هوای فصلی نو ... شروعی دوباره ... ماه مهر من !
خوش به حال ان کودکان شاد دبستانی!
روز اول مدرسه ... شروع وارد شدن به عرصه جدید این زندگانی ...!
کاش ... از نو می ساختمش!
کودکی ...
خوشا به حال سادگیشان ..

