تبليغاتX

! رادیو + جوان = رادیو جوان
 شکر میگویم که از موهبت دوست برخوردارم!!!

 

به سرنوشت بیندیش که چگونه تصویر گر جدایی هاست ...
                                                     

                                   سلام ... به تمامی دوستان و رهگذران همیشگی!

                                   "این پست شاید بشود گفت ... پست ناگفته ها "

 

   من شاکرم از داشتن موهبت دوست ! تو چطور ....؟!

این چند مدت زمانی که گذشت گرچه برایم مانند گذشت یک عمر بود اما ... گذشت!!!
گذشت نه به معنای فراموش شده!
تمام شد! هر چه بود گذشت و سپری شد ... و تنها مشتی خاطرات را باقی گذاشت ... سخت است یاداوری ... اما مثل تمامی قصه ها به روزمرگی میپیوندد ... این رسم دنیاست ... و این درد است!!!!

نمیخواهم با حرف هایم مرثیه بسرایم!!! گفتم که حرفی زده باشم!!!
گرچه داشتن دوست ... به معنای حقیقی ان مقدس ترین داشته هاست!
اگر داری ... معطل نکن!
نگهش دار ...

تمام این حرف ها را زدم تا مقدمه مطلبی باشد که میخواهم بگویم اما به اختصار و کنایه!!!!
این چندین وقت چیزهایی دیده و شنیدم که از گفتنش خودداری میکنم!به هر جهت برایم غیر قابل باورند!!!

تنها از خدا میخواهم کاش دوست همان دوست باشد و دشمن همان دشمن!
کاش نشود که دوست تا منفعت باشد دوست باشد و تا بی حاصل دشمن!
اگر دوست این باشد که من دشمنانم را میپرستم!

تنها قناعت به ذکر این مطلب کافیست!!! خودتان برای خود حلاجی کنید!!!
تنها شکر میگویم که من از چنین موهبتی برخوردار بودم و هستم!

تو هم شکر بگو !!!

                                                   ***************

این روزها همه در حال و هوای فصلی نو ... شروعی دوباره ... ماه مهر من ! 

                                                                           

خوش به حال ان کودکان شاد دبستانی!
روز اول مدرسه ... شروع وارد شدن به عرصه جدید این زندگانی ...!
کاش ... از نو می ساختمش!
کودکی ...
خوشا به حال سادگیشان ..

 

تذکر ::

شخصی میگفت این روزها لطیف شده ای ... من همان توسکای شاد همیشگی را میخواهم!!
من همان هستم با همان سبک و سیاق و روش همیشگی! البته در به پست دراوردن!شک نکنید!
اما باور کنید زمان میخواهد تا خود خودم شوم!
بعضی پست های همیشگیمان را می پسندن و بعضی دلیهایمان را!
میتوانید در نظرسنجی عنوان کنید!

در اینده بیشتر از این ماه و روزها صحبت میشود!!!! امروز دچار ذیق وقت می باشیم!!!

 

رادیو جوان و تسنیم!

خبر قابل ذکری موجود نمی باشد جز این که این روزها همه به شدت تلاش میکنند ... حیف که ... شاید لایق ان نبودیم که تسنیمی شویم! شما که شدید خدا عزت ... مارا هم فراموش نکنید!!!
طرح های زیبایی هم طراحی شده!!!

 

                                                            تمام ....

*ببخش اگر این چندین وقت با اینگونه نوشته ها شاید اندکی باعث اوقات تلخی ات شدم!!!
شاید در اینده ای نزدیک همان شوم!!!
در اینده در لا به لای پست های همیشگی و مربوط به رادیو جوان ... پستی وجود خواهد داشت به نام پست ناگفته ها یا همان حرف های نگفته!*

 

             امشب به قصه دل من گوش می کنی... فردا مرا چو قصه فراموش می کنی!

 

                       زیاد دعا کنید هم خودتان را هم مارا که بسیار محتاجیم به دعا

   

|+| نوشته شده توسط توسکا در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386   
 اینجا ذکر ربناست!

  

اینجا ذکر ربناست ....

به یاد اور خویشتن را ... خودت باش و بسپار فراموش نشوی در گیر و دار این دنیای فانی ....
فراموش نکن انچه که هستی را

بزن نقش خود را و بساز ساز خود را
محو تماشای چشمک ستارگان نشو
اسمان نیز گاه دروغین میشود
در حصار خود اسیر خودپرستی نشو
پاره کن هرچه نقش فریبنده ی زیست را که بر تنیده ای
اسمانی شو

 

"امروز شروعی دیگر است ... تنها یک ماه فرصت است"
کاش خودت شوی

 

میخواهم تنها به ذکر مطلبی بسنده کنم و بروم!!!

 

تا فرصت است اجازه میخواهم مطلبی را بگویم گرچه دلم سر ناسازگاری در می اورد گرچه دلم خواهان سکوت است ... اما این بهترین فرصت است ... در این شب ها و روزهای ناب !
شاید تلنگری باشد برای من و امثال من!

متاسفانه خواهر یکی از دوستانم از این دیار فانی پرگشودند ... شتاب کرده است اما شاید دل در گرو دیدن معبود سپرده بود ... زود بود ... سنی نداشت!
اما شاید سعادتمند تر از من و تو بود!
باور کنید در شروع این چنین روزهایی دلم خواهان گفتن چنین حرف هایی نبود
شاید باور کرده ام که مرگ شروع تازه ی یک زندگیست ... شاید سرزندگی...شاید شادی!

همه چیز یک اتفاق بود ... ساده ... اما حادث شد
چشم هایم را میبندم ... گرچه تر شده است اما باز رهایی را باور دارم!
ارزو میکنم ... رسیدنت انچنان نزدیک باشد که اسمان و ستارگان
ارزومند هر ان چه را که ارزویت بود ارزو کنی تا رسیدن چیزی نمانده
به یادت هزاران دیروز را زیر باران می مانم ... منتظر
چتری نمیگیرم اسمان ایینه زمین و من خاکی بیش نیستم!
به شوقت هزاران دیروز را می سرایم تا ترانه ای شود شاید زندگی
من نیز می ایم !
از این پس نشانی مان را نپرس ... تنها به اسمان نگاه کن.

شاید بگویم خوب اما اگر اغراق نباشد بهترین بود ... میگویم خواهر یکی از دوستانم به این جهت که او بیشتر از خواهرش برایم خواهری کرد!

زندگی را از منظر دیگری میدید ... و این تفاوت وجه اشتراک من و او بود.

خوب به یاد دارم که میگفت بر سر مزار من گریه نکنید ... من به احترامش تنها اشک میریزم در سکوت!
در این یک هفته سکوت میکنم و چیزی بر قلم نمیسپارم گرچه طاقت فرساست!

  دوستان تنها کاری که زحمتش برعهده شماست خواندن فاتحه ای چند می باشد 


              میبینید که زندگی چقدر ... !!!          

ساده بگویم ...

در این روزها و شب ها فراموش نکنید ... در اخرین شمارش دعایتان تنها ذکر نام من کافیست!
بیش از این چیزی نمیخواهم!

 

                       شاید این اتفاق این پست تلنگری شود بر چشم های بسته ما ...

                         " پیشاپیش روزه هایتان قبول ... دعاهایتان مستجاب "

 


                                                           

*دوستان شرمنده از بابت تاخیر در سرزدن به وبلاگ هایتان و همینطور خبرنکردن متوالی در بروز شدن* وبلاگ!
  با این پست حتمآ پی به اصل مطلب برده اید!!!
این چندین مدت و روزها به غیر از این اتفاق دچار شلوغی ذهن و انبار کارهای عقب مانده شدم شدیدآ !!!
همینطور تشکر میکنم از ابراز همدردی شما گرچه این تعداد به اندک شمار رسید و بیشتر از سمت نظر خصوصی و ایمیل عنوان شد.
و بیشتر از این انتظار می رفت!!!!!!
این وبلاگ به احترام ان عزیز تا هفته دیگر به روز نمیشود و در سوگ منتظر شما همراهان همیشگی و دوستان عزیز می ماند .....

لازم نمیدانم این وبلاگ رنگ غم بگیرد ... شاید بتوانید اینجا با حرف ها و درد و دل هایتان بار سنگین این اتفاق را کمتر کنید و کم کم رنگ روشنی بخش را بر دل ان باقی ماندگان نقش بزنید.

صبای عزیزم خواهر دوست مهربانم (غزل) نیز اینبار با این وبلاگ همراه است پس خواهشمندم برای *شاد کردن دلش با او همراه شوید.*


به شما می سپارمش ...

 

|+| نوشته شده توسط توسکا در جمعه بیست و سوم شهریور 1386