تبليغاتX
! احوالات یک من

 

ارامش ابدی از ان تو باد ...

صدای تو مرا دوباره برد
به کوچه‌های تنگ پا برهنگی
به عصمت گناه کودکانگی
به عطر خیس کاهگل
به پشت بام‌های صبح زود
در هوای بی‌قراری بهار
به خواب‌های خوب دور
به غربت غریب کوچه‌های خاکی صبور
به کرکهای خط سبزه
بر لب کبود رود
به بوی لحظه‌های هرچه بود یا نبود
به نوجوانی نجیب جوشش غرور
روی گونه‌های بی‌گناهی بلوغ
به لحظه‌ی نگاه ناگهانگی
به آن نگاه ناتمام
به آن سلام خیس ترس‌خورده
زیر دانه‌های ریز ریز ابتدای دی
به بوی لحظه‌های هر کجای کی!
به سایه‌های ساکت خنک
به صخره‌های سبز در شکاف آفتاب‌گیر کوه
به هرم آفتاب تفته‌ای
که بی‌گدار
با تمام تشنگی
به آب می‌زنیم
به عصرهای جمعه‌ای
که با دوچرخه‌های لاغر بلند
تمام اضطراب شنبه‌های جبر را
رکاب می‌زنیم
به بوی لحظه‌های بی‌بهانگی
که دل به گریه‌ها و خنده‌های بی‌حساب می‌زنیم
به «آی روزگار...» های حسرت دروغکی
غم فراغ دلبر به خواب ندیده‌ی همیشه بی‌وفا
به جور کردن سه چار بیت سوزناک زورکی
به رفت و آمد مدام بادها و یادها
سوار قایقی رها
به موج موج انتهای بی‌کرانگی
دوار گردش نوار...
مرور صفحه‌ی سفید خاطرات خیس...
صدا تمام شد!
سرم به صخره‌ی سکوت خورد...
آه بی ترانگی!

 

قیصر امین‌پور شب گذشته و بر اثر بیماری قلبی در بیمارستان دی تهران بستری و علی رغم تلاش پزشکان درگذشت. فقدان این عزیز را به اهالی فرهنگ و هنر و خانواده‌ی داغدارش تسلیت می‌گوئیم.
ايشان متولد سال 1338 در گتوند شوشتر مي باشند و امروز سه شنبه-۸/۸/۸۶  در سن 48 سالگي به دیار باقی شتافتند.

 

اولین قلم
حرف درد را
در دلم نوشته است.
دست سرنوشت، خون درد را
با گِلم سرشته است.
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن، جدا کنم؟
دفتر مرا
دستِ درد می زند ورق
شعر تازه‌ی مرا درد گفته است.
درد هم شنفته است.
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف من نیست.
درد، نام دیگر من است.
من چگونه خویش را صدا کنم؟!

 

روحش شاد ... خاطرش در یاد .

           

   برای مشاهده جزییات بیشتر به ادامه مطلب رجوع شود !

 

دوستان این پست در ادامه پست قبلی می باشد
برای درج نظر لطفآ به پست زیرین مراجعه شود !
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک من! در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت |