هر چه می کنم ٬ جواب نمیدهد ! برنمیدارد !!! و یا اشغال میزند ... این ذهن اشفته ی من !
نمیدانم چه مرگش است که گاه اسوده به خیالی می رود ٬ سوت میزند و گاه بی امان زنگ ناقوس دار را در پی هم موج می زند !!!
خسته ام ... نه نیستم ! تنها دلم مجالی می خواهد برای چشم گذاشتن به روی هر چه تصویر است !
اینروزها خیالی بر اندیشه ام نقش نمیبندد ٬ هر چه هست تکراریست و کهنه ! و خسته ام میکند مرور دوباره اش ... که باز به یادم می اورد که هنوز که هنوز است ان مقصد راهش بسته است و شاه کلیدش هم گم !!! چه مسخرست !
اصلا می دانی بگذار بی کنایه بگویمت ... دلم تنگ است برای دیروز ٬ برای ان کودکی که امروز گم شده است !
روزی تمام حرف هایم را قورت می دادم و امروز بی هیچ تردیدی مینویسمشان ! عجیب است!
نمیدانم شاید بزرگ شده ام اخر میدانی بزرگ که شوی همه چیز برایت کوچک می شود و من ان بالا ایستاده ام ٬ و تنها نگاه می کنم من دیروزم را ٬ بی تفاوت !
راستی بزرگ که شوی ٬ قد می کشی ! اما شاید شمایلت بر اندیشه ات قرینه نشود ! پس تا دیر نشده سعی کن روحت را کش بدهی که فریب دهی ٬ تا گولت نزدند !!!
ادم های زیادی امدند در حوالی من که ناب می زنند ٬ نمیدانم هنوز باید امتحان پس دهند ٬ میگویند سختگیرم ! نیستم ... تا زمانی که همراهانم با من هم مسیر هستند !!!
* دلم تئاتر می خواهد ٬ می خواهم تنها بروم بلیت بگیرم و یک نمایش ناب ببینم ! مهم نیست اثری از یثربی باشد یا اییش و یا بهرام و یا ... اروند دشت ارای ! مهم حس خوبیست که نسبت به تئاترشهر دارم و بعد از ان رفتن به کافه انتراکت ... اه اصلا یادم نبود که سوخت !!!!! میروم چهار پایه اگر انقدر شلوغ نباشد که این روزها استانه تحملم غیر قابل کنترل شده است !!!
* راستی دلم یک فیلم ناب هم می خواهد ! دعوت و کنعان که چنگی به دل نزد ! اواز گنجشکها اما به دل نشست ... خواب زمستانی و محیا هم که هنوز دیدنش میسر نشده است ! امیدوارم بعد از دیدنشان حالم موکول به کاش نمیدیدمشان ٬ نشود !!!
* این روزها حال و هوایم " هنری " تر شده است !!!

