امروز تصمیم گرفتم ! نه این که گرفتن تصمیم کار شاقی باشد نه ٬ چرا که کبری هم با ان همه خامی و نپختگی اش تصمیمی گرفت که گنده بود پس من نه از ان کبری کمترم و نه از تصمیم اش !
این تصمیم بزرگ است ٬ سرنوشت ساز است ولی نه انقدر مهم و قابل تامل که زندگی ام وابسته بهش باشد نه ٬ اما چند گذری است وجودم را تسخیر کرده ٬ یعنی چند وقتی است که جوش می زنم ان هم خرکی ! همچین به صورت خطوط مورب و زیگزاگ و با چنان دقتی که صبحها به عظمت وجود ِ خالقش درود می فرستم !
این تصمیم دقیقا ربط ِ مسلمی دارد به دراوردن این جوش های کذایی! چرا که چندین ماه است فکرم مشغول است اصلا بگذار صادق باشم اعصابم له است انگار که هی یک بنده خدایی بیاید عرض و طول جغرافیایی مغزم را متر کند و بعد با دریل به جانش بیافتد !
پس دارم با یک تیر به دو نشان می زنم ٬ هم برای ریلکس شدن و راحتی وجودم و هم برای قطع رابطه با جوش های تازه متولد شده !
این تصمیم از انجایی که هی عقب افتاد عمق فاجعه هی بد بدتر شد !
قطع کردن همیشه از هر منبع و مبدایی که باشد عذاب اور است اما بعد تر ها دقیقا بعد از انکه جای خالی اش مثل پتک به تمام اندامت لرزه می اندازد ٬ عادت می اورد و صدای ضربه های این پتک کم و کمتر می شود تا جایی که دیگر صدایی نمی شنوی !
عادت خوب چیزی است و ادم ها خیلی زود با شرایط جدید کنار می ایند ٬ خیلی زود !
جای خالی همیشه پر می شود ٬ حتی ممکن است این جا به مرور زمان تنگ شود و تنگ تر که دیگر حتی لزومی به پر کردنش هم نباشد و یا ممکن است چیزی جایش را پر کند که این جای خالی برایش کوچک باشد و تو مجبور می شوی " احساست " را وسعت بدی ! خیلی زود بزرگ می شوی با هر برش مقطعی از زندگی ٬ با هر کشاکش این بند واسطه به تو و انچه که هستی فقط کافیست تجربه کسب کنی ٬ فقط کافیست " نشکنی " ! با هر تلنگری .
گاهی فکر کن ٬ اگر هم برایت سخت است تصور کن ! یک لاکپشت با هر ضربه ترک بر نمی دارد بیا و برای امتحان سنگی بردار و محکم روی لاکش بکوب ٬ ککش هم نمی گزند تازه ان زیر لاکش هم برایت جوی می گیرد که بیا و ببین ! بعد هم وقتی از تو خیالش راحت شد خیلی خونسرد سرش را از لاکش بیرون می اورد و به راهش ادامه می دهد ! یک لحظه تردید کافیست که از زندگی ساقطش کند ٬ اطمینان دارد دقت کن اعتماد نه " اطمینان " ! یعنی چیزی با قدرت اعتماد به نفسی در مایه های عمرا !
گاهی فکر کن ٬ اینجا اگر سختت است هم باز چاره ای نداری تلاشش را بیا .
طبیعت درس هایی دارد ٬ پندهایی می اموزد که تو نمیگیری اش !
دوستی که همین نزدیکی است می گفت زندگی مجموعه ای از عادات طبیعت وحش است ( نه اینقدر ادبی که قد این حرف ها نیست ) یعنی منظورش در همین مایه ها است اینکه تمامی خصلت های ما ادم ها را از طبیعت گرفته اند و دامپی چسبانده اند به نوع بشر ! مثلا خصلت موش کور چه می تواند باشد ؟! حدس هم نمی توانی بزنی خودم می گم ٬ یک جور موزیگری خاص خودش ! ببین در هر جنبنده و خزنده و پرنده ای خصلتی است که در وجود هر یک از ما ادم ها نهادینه شده است کمپلتش منتها !
به هر حال تصمیمم را گرفتم و هیچ رقمه هم حاضر به پس گرفتنش نیستم ! البته که با مساعدت های کسی !
گاهی اوقات دلم به حال خودم می سوزد ٬ " خوبی " رنگش را باخته ! خوب هم که باشی باز انگ می زنند که یا بازیگر خوبی هستی یا کلا نیستی !
اجتماع " خراب " است و خراب تر از ان ادم هایی است که فکر می کنند " خوب " هستند !!!!!
و یا در سطح گسترده تر دنیا رو به ویرانی است ..
دزدی ٬ هیزی ٬ غارت ٬ ت.جاوز ٬ فح.شا ٬ فساد ٬ حقه بازی ٬ حیله گری ٬ و بیشمار واژگانی که حتی نمی تواند ثانیه ای بر عمق فاجعه دلالت کند !
" خیانت " واژه ای نام اشنا ! برایش دلایلی دارم که بعدها اشاره می کنم ! خیانت از ضعف نشات می گیرد و باز برایش دلایلی دارم !
اینبار بیشتر دلم به حال خودم می سوزد ٬ " قدر " ! قدر نمی دانند ٬ چرا ؟!
تصمیمم اما خوب تصمیمی است اگر دستم نلغزد ٬ اگر دلم هوایی نشود ٬ اگر ...
گور پدر این اگرها ...
صبر بس است الان وقت عمله !
یا رومی رومی یا زنگی !
قدری شجاعت و جسارت لازمه ی ادامه ی کار است اگر این احساس را لگدمال کنی !
دعا کن قدرت ( قدرت ) نه ها قَدرت دانسته شود ..
دعا کن .
راستی حالم هم خیلی خوب است ٬ خیانت هم ندیده ام ٬ قلبم هم نلغزیده است بلکه تنها می خواهم تلنگری بزنم به خودم ٬ شاید راهی که می روم کج و معوج است که هست که یعنی شک ندارم از نبودنش که یعنی باید بسازمش صاف شود ٬ درست شود ٬ شده حتی در این راهه پر کشاکش تلف هم شوم باز دست بر نمی دارم ٬ لجبازی گاهی چیزی خوبی است ٬ دارم با احساسم لجبازی می کنم !
راستی دریچه ی قلبم مدتی بسته می شود ٬ خانه تکانی دارم کسی مزاحم نشود ! از این جمله هم تقلید کردی ٬ نکردی !!!
+ نوشته شده توسط یک من! در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 و ساعت
|