<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title> ! احوالات یک  من </title>
<link>http://radio-barobax-group.blogfa.com/</link>
<description>روزنوشت</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 28 Sep 2009 22:25:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>درد و دلی با من و خود</title>
<link>http://radio-barobax-group.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دقیقا در همین لحظه ٬ همین اکنون کسی دارد می خندد ٬ کسی دارد می گرید ٬ کسی زل زده است رو به کنجی ٬ دیواری زده است و در حصار تنهایی خویش گم است !&lt;BR&gt;دقیقا در همین لحظه ٬ همین اکنون کسی اسمان را می پاید و فکر می کند رسیدن به اوج ِ کدامین رویای دست نیافته اش را می شود رج زد !&lt;BR&gt;دقیقا در همین لحظه ٬ همین اکنون کسی قدم می زند ٬ همان مسیر ِ همیشگی را که نیمکتی اهنی همیشه همانجا با همان سکوت ِ اشنا منتظر اوست ... می نشیند دقیقا همان جایی که همیشه می نشیند ٬ سیگاری روشن می کند ٬ تکیه می دهد ٬ رازی دارد ..&lt;BR&gt;چقدررر دلم می خواهد کنارش بنشینم برایم حرف بزند ٬ خودش باشد ٬ خودش باشد !&lt;BR&gt;دقیقا در همین لحظه ٬ همین اکنون کسی ...&lt;BR&gt;ادم ها دو رو دارند یکی در خلوتشات و دیگری در ازدهام و هیاهوی پرمشغله ی روزشان ..&lt;BR&gt;ادم ها هیچ وقت تمام ِ حقیقت را نمی گویند ٬ دروغ هم نمی گویند ..&lt;BR&gt;ما ادم ها قرار است با یکدیگر به تکامل برسیم ٬ به اوج اما گاهی به جای رسیدن به قهقهرا سقوط ِ ازاد می کنیم .. شناخت ِ این گونه  ادم ها چندان سخت نیست اگر ٬ اگر خودمان را دوست داشته باشیم ٬ اگر خودمان را گول نزنیم ٬ اگر گم نشویم ...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دعا کنیم برای ادم هایی که همین لحظه ٬ در کشاکش بودن و نبودن در هست و نیستی بی سبب گم اند ٬ دست و پنجه نرم می کنند برای اندکی مجال ِ (بیش) تر ماندن ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوستی می گفت &quot; من &quot; فقط منم و جز من هیچ منی مثل من نیست ( البته که نه با این چنین غلظت ادبیاتی ) منم در جواب می گفتم منم جز من منی نیست ٬ هر کس برای خود منی است که در دیگری نیست !!! این یعنی هیچ چیز و هیچ کس با همان معیار دوبار زاده نشده ! من که نباشم دیگر نیستم ٬ تو هم ایضا پس تا زمانی که وجود داری سعی کن باشی و لبخند بزنی و مسیری را دنبال کنی که به بن بست نرسد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://hessezibayezendegi.blogfa.com/post-133.aspx&quot; target=_blank&gt;دعا کنید ( کلیک )&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://hessezibayezendegi.blogfa.com/post-133.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Sep 2009 22:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=radio-barobax-group&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>radio-barobax-group</dc:creator>
<guid>http://radio-barobax-group.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از تو به یک اشاره از من به بی اعتنایی !</title>
<link>http://radio-barobax-group.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روزها ٬ روزهای پر اضطرابیست ٬ هر طرف سر می چرخانی این دلهره دارد از خود شکلت در می اورد و به جای خنداندنت لبخند را بر لبانت خشک می کند ٬ و تو نگاهت را به همان گوشه کز می دهی و افکارت را به دورتر ها پرتاپ می کنی ! و این دقیقا در حالی اتفاق می افتد که در حال تکان دادن خودت با اهنگ خزبل ِ این خواننده های درپیتی هستی که صحنه به یکباره pause می شود و تا play دادن خودت به زحمت می افتی مگر انکه کسی بیخ گوشت باشد و از ان دسته ادم های سرخوش ِ روزگار که کم اتفاق می افتد ... پس چاره ای نمی ماند که تمام قوای خودت را جمع کنی و یک مشت حواله ی این روزگار و باقی ادواتش کنی و باقی صحنه را سوت بزنی و برای خودت اهنگ بخوانی که این یعنی اوضاع باز بیخ پیدا کرده ٬ این موضوع را که من نمی فهمم ولی اطرافیان به خوبی درک می کنند !!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روزها گذشته از اضطراب خاص ِ خودش روزهای پرمرگ و میری هم شده نمی دانم مربوط می شود به ورود سال ۸۸ و کدام جانور که هر چه فکر می کنم یادم نمی اید امسال سال کدام جانوری است و یا مربوط به ۲۲ خرداد به بعد می شود !!! انگار مرگ نزدیک شده است قبلا همچین جسارتی نداشت نمی دانم چه چیز باعث این سرگردانی اش شده است به نظر می اید حوصله اش زیاد سر می رود و برای سرگرمی هم که شده می رود خِر یه بنده خدایی را می چسبد و می گوید بخوان انا الله و انا علیه راجعون ٬ حالا دست ! مادربزرگم می گوید با مرگ شوخی نکن من اما دوست دارم با همه چیز شوخی کنم ٬ اصلا فونداسیون ِاین زندگی بر فان استوار است منتها ما ادم ها دوست داریم به خودمان فشار بیاوریم دوست داریم خودمان را وسط دو دیوار حائل کنیم و ادعای خفگی کنیم ٬ اری غم استایل دارد کلاس ایضا ٌ اصلا انگار ! ( گاهی هم دوست دارم کلمات را پس و پیش بنویسم ).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته قبول دارم فصول ِ خاصی از زندگی را از سر می گذرانیم ٬ جهان دچار ِ دگرگونی و تحول است نه فقط در این مملکت گل و بلبل که در همه جای این کره ی خاکی مگر قسمتی از افریقای شمالی که به جنگل های امازون معروف است که می شود اسوده انجا توسط ادم هایش خورده شد بدور از هر گونه مکر و حیله ! خوششان که بیاید با همان نیزه دمار از روزگارت در می اوردند دقیقا جلوی چشمان خودت ! من به شخصه این چنین برخورد را ترجیح می دهم تا انکه توسط ادم های اینجا از پشت نیزه بخورم ان هم با ترکیبی از لبخند ِ ژوکوند !  البته فرق فاحشش دقیقا در همین خوش امدن و نیامدن است انجایی ها با عشق می خورندت و اینجایی ها در کمال ِنفرت ! من اما باز هم انجایی ها را ترجیح می دهم !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز با دوستی به سمت ِ الهیه می رفتیم ٬ پاتوق ِ درد و دل هایمان است و همینطور هاپوها که چند وقتی است خبری ازشان در دست نداریم ! اواسط راه بنر اقایی را دیدیم و من فکر کردم تبلیغی چیزی است و بعد یک مسجد دیدیم و بنر همان اقا را در ابعاد کوچکترش و فهمیدم که این بنر ٬ همان بنر تبلیغاتیست منتها در قالبی جدید ! همان جا تصمیم گرفتیم عکسی دسته جمعی بیندازیم که این روز ِ خاص به کار اطرافیان بیاید ٬ اخر سلیقه شان در انتخاب عکس مضحک است ٬ عکسی دارم که مربوط به ۱۵ سالگی ام می شود که بسیار زیباست ! و زمانی به کارت ِ دانشجوییم وصل بود و از قضا ان کارت گم شد ٬ مدت مدیدی دنبالش بودم که بعدها از حراست دانشگاه تحویل گرفتمش همراه با لبخند ِ موزیانه ی ادم های داخل ان کیوسک ِ فضایی و مواجهه با دهان های باز و بعد خنده های کر کننده ی دوستان ِ هم دانشکده ای ! امروز یک عکس دیگر به کارت دانشجوییم متصل است که همیشه ی خدا زمان امتحانات باید به جد و اباد و ایل و تبارمان قسم بخورم که این &quot; منم &quot; ٬ به خدا !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همچنان ِ احساساتم رو به نزول ِ عجیبیست ٬ انگار مغزم تمامی اتفاقات را ام پی تیری کرده است و یادش رفته کدام ور گذاشته است .. قشنگ است این احساس ِ بی تفاوتی ٬ زیباست !!! الزایمر نگرفته باشم که ؟!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Sep 2009 19:49:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=radio-barobax-group&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>radio-barobax-group</dc:creator>
<guid>http://radio-barobax-group.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من انکار می کنم و خرسندم </title>
<link>http://radio-barobax-group.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من انکار می کنم ٬ شاید هم نه ! اما می دانم ٬ خوب می دانم که  این &quot; من &quot; نیستم !&lt;BR&gt;نیروی درونی مرا به همان سمتی سوق می دهد که خوب می شناسمش ٬ اما چند وقتیست که دور شده است هر زمان که می خواهد زبانه کشد خاموشش می کنم ٬ هولش می دهم و ارام تا کسی حواسش نباشد زود رویش را می پوشانم و با لبخندی ساختگی کتمانش می کنم ! &lt;BR&gt;نمی شود تزویر نامیدش ٬ ریا هم که نیست ٬ فریب هم که نمی دهم فقط .. فقط شاید دارم بازی اش می دهم ! اصلا دوست دارم مدتی ادمی ساختگی باشم ٬ دوست دارم مدتی کسی باشم که این &quot; من &quot; نباشد ٬ این من و من عمقی تفاوت دارد که تو خوب می فهمی و من بهتر ! قول می دهم انقدر در این پوسته خودم را بگنجانم که دیگر نه برایم تنگ باشد نه لق بزند ٬ می شود اندازه ی خودم٬  اصلا می شود خود ِ خودم ٬ قول می دهم این تغییر انقدر نامحسوس باشد که تو حتی شک هم نکنی !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ان زمان دیگر از من توقع درک احساس ِ پرواز یک پَر را در اوج بی پروایی نداشته باش !&lt;BR&gt;ان زمان دیگر من ان دخترک ِ تصویرگر رویا پرداز نخواهم بود !&lt;BR&gt;ان زمان دیگر من تحمل ِ هیچ ناملایمتی را از تو نخواهم داشت ٬ ان زمان دیگر صبری در کار نخواهد بود !&lt;BR&gt;ان زمان دیگر با هر اخمت بغض نخواهم کرد ٬ اشکی نخواهم ریخت !&lt;BR&gt;ان زمان دیگر ترجیح می دهم تنها برای همسترم مادری کنم و تمام ِ روز چشم بدوزم به چرخ و فلکی که  بی معطلی می چرخد !&lt;BR&gt;انتخاب با خود ِ توست ٬ منی پوشالی یا .. فقط من ؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Sep 2009 20:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=radio-barobax-group&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>radio-barobax-group</dc:creator>
<guid>http://radio-barobax-group.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نقاهت ِ دوران !</title>
<link>http://radio-barobax-group.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فصل ِ گرما ٬ این تابستون دوستداشتنی ! تمام شد ! الان که فکر می کنم و سعی می کنم سرچ کنم روزهای به یاد موندنیشو ٬ چیزی دستگیرم نمیشه روزهای خوبی بود اما ناب نبود&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt; .&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;گهگاه به کشاکش لحظه ها می گذشت و گاه انقدر زود تمام می شد&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt; ...&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;به یاد اوری التهاب ِ بعضی روزهایش اما دلچسب است ٬ و شاید بیشتر از بعضی روزهایش ٬ اصلا شاید بتوان گفت تمامی روزهای این تابستان در التهاب گذشت ٬ اما گذشت و امروز دقیقا در همین لحظه نه شوقی مانده است و نه هوای دلضعفه ای نه غمی باقی گذاشت و نه ثانیه لحظه ی شیرینی&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt; !&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;انگار دچار فراموشی شده باشی ٬ انگار هر چه به ذهنت فشار بیاوری حاصلش هیچ نباشد ٬ نه دغدغه ای باقی مانده باشد و نه تلاطم ِ احساسی&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt; !&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;انگار فقط دوره ی نقاهتت را می گذراندی ٬ دیگر هیچ اثری از ان &quot; بیماری &quot; درونت نمانده باشد ٬ انگار تنها جسمت را درگیر کرده بود و روحت در جای دیگری برای خودش خوش خوشان سیر می کرده است&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt; !&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;انگار ... انگار ذهنت خالی شده باشد&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt; !&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;شاید به توهم یک رویا رسیده باشم ٬ شاید به هیچ !&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt; &lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Sep 2009 20:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=radio-barobax-group&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>radio-barobax-group</dc:creator>
<guid>http://radio-barobax-group.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تغییر !</title>
<link>http://radio-barobax-group.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هفته ی پیش روزی مثل امروز برای دوستی از دلتنگی هایم می گفتم ٬ حرف قشنگی زد &quot; با زندگی نساز ٬ زندگی رو بساز &quot; !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میگه می خوام برگردی به اون ادم قبلی ٬ کسی که پر از احساس ِ بی پروایی بود ٬ قوی بود برای من تکیه گاه بود حالا چی شدی ؟ منی که ان دوران از صحبت با تو به وجد می امدم ٬غم رو فراموش می کردم که خودت خوب می دونی اون دوران چه سختی هایی کشیدم ... چرا جامون عوض شده ؟ حالا این من باید برات یه تکیه گاه باشم ! نه عوض شو بشو همون ادم قبلی ... &lt;STRONG&gt;عوض شو !&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;می خوام بدونی برای عوض شدنم باید گلد مال کنم همون احساسی که باعث میشه ساعت ها بنشینم و بنویسم بدون ذره ای خستگی ٬ همون احساسی که باعث میشه زندگی رو اونطور که دوست دارم ببینم ٬ همون احساسی که از همون کودکی با من همراه بود عجین شده با طبیعت ٬ با هستی همون که باعث می شد تا خود صبح کنار ساحل قلعه های شنی بسازم و ارزوهامو حک کنم و بعد انقدر صبر کنم که موجی بیاد و رویاهامو خط بزنه ٬ پیش خودش نگهشون داره وقتی اروم در گوشش می گفتم بهش بگو ...  این همون احساس ِ بی پرواییه اما قالبش تغییر کرده و این &quot; من &quot; شده یه دختر ِ بزرگ بچه که هنوز دوست داره زیر بارون انقدر بدوه که خیس بشه و بعد دست هاشو از هم باز کنه و اونقدر بچرخه و بخنده رو به اسمون که خسته شه ٬ اما امروز بارون که میاد تنها کاری که می کنه می ایسته پشت پنجره و نگاه می کنه گاهی هم چشماشو می بنده که بشنوه که گم نشه ! ... کنار ساحل تنها قدم می زنه ...&lt;BR&gt;دوست داشتنی ها تغییر نکرده &quot; من &quot; عوض شدم !  انقدر که دوست دارم باز برگردم به اوج ِ لذت ان زمان اما انگار کسی ٬ چیزی سد راهم می شود ... &lt;BR&gt;من هنوز کودکم ٬ اما کودکی که نمی خواهد بزرگ باشد ! هنوز بادبادکی می خواهد که پروازش دهد ..&lt;BR&gt;می بینی میان ِ دو احساس درگیر شدن چه سخت است ؟&lt;BR&gt;مصداق بارزش دوستی بود که می گفت تو هنوز بچه ای ٬ من باید بزرگت کنم !!!&lt;BR&gt;پس ار من توقع دختری با وقار را که خرامان خرامان قدم می گذارد را نداشته باشید &quot; من &quot; همان کودک ِ دیروزی ام در قالب نوین دوست داشتنی هایم که هم می خواهد گذشته را داشته باشد و هم امروز را ...&lt;BR&gt;اخر تو چه می دانی دیروز ِ من چه گذشت ؟! درست می گویی امروز را زندگی باید کرد اما من که می دانم تمام وجود ِ تو در همین دیروز گم شده است ٬ ریفلکس اندیشه هایت بر پایه ی روزهایی است که بر تو گذشته است ٬ بانی تمام ِ این بدبینی ها ٬ تمامی این شک ها و تردیدها ٬ تمامی این بی ثباتی هایت تنها دلیلش همین &quot; دیروز &quot; است ٬ پس حرف نزن !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از من انتظاری نداشته باشید ٬ من هنوز خودم را پیدا نکرده ام !&lt;BR&gt;تغییر نکرده ام ٬ ببین ! تنها این احساس را مدتی به مرخصی فرستاده ام ٬ گیر نده !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 16:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=radio-barobax-group&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>radio-barobax-group</dc:creator>
<guid>http://radio-barobax-group.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تو به امار زمین شک داری ٬ من به تو !</title>
<link>http://radio-barobax-group.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گاهی فهماندن بعضی چیزها ٬ به بعضی ادم ها سخت است ! &lt;BR&gt;گاهی فهماندن خیلی چیزها ٬ به بعضی ادم ها خیلی سخت است !&lt;BR&gt;گاهی فهماندن همه چیز ٬ به بعضی ادم ها طاقت فرساست !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ادم هایی که یک ایینه جلوی خودشان گرفته اند و تصویر ایینه واری از خود ساخته اند بیا و ببین !&lt;BR&gt;ادم هایی که فکر می کنند اسمان فقط برای ان ها دهان باز کرده و باقی ادم ها از یک جای دیگر اسمان ول شده اند !!!&lt;BR&gt;ادم هایی که همه چیز را از ان بالا میبینند و انتظار دارند دیگران سرشان را مرتب بالا بیاورند و دور نمایی بزنند و تعظیمی خرکی کنند و ان ها کیفور شوند !!!&lt;BR&gt;ادم هایی ... حیف کلمه ی احشام برایشان حتی ٬ بی خیال !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چقدر فرق می کند ادم با ادم ! همین . پرونده : بسته &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                 *****************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گاهی فکر می کنم چقدر دوست داشتم برگردم به کودکیم به رویای کودکانه ام به خودم ٬ خود ِ خودم ٬ خالق ِ دنیایم ! چرایش برایم واضح است هر چه جلو می روی چشمت بازتر می شود به تزویر و ریای ِ ادم های دورو برت ! تا زمانی که کودکی تا طی کردن این مسیر دنیا را همانگونه که دوست داری به تصویر می کشی ٬ میبینی هرانچه که با احساسات ِ پاک و طبع لطیفت دمساز است ٬ غیض می کنی با هر چه سد راهت پا روی عواطفت می گذارد ٬ می شکنی ... و این تازه شروع زندگی است ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا بهتر می بینی ٬ ان روی سکه را ٬ لیوان پُر را خالی ٬ نیم کاسه زیر * نیم * کاسه ...&lt;BR&gt;تردید ٬ شک .. &lt;BR&gt;گاه ارزو می کنی کاش نمیدیدی !&lt;BR&gt;گاهی هم به ارزویت می رسی و نمیبینی ٬ چشم هایت را میبندی رو به حقایق ٬ کور می شوی ! ان زمان است که یک موجود تک سلولی هم از تو بیشتر می فهمد ٬ می شوی نمونه ی بارز یک موجود کودن ٬ چیزی شبیه خر یا گاو که هی یکی باید بیاید پشت گوشَت نعره بکشد که بفهم این ره که میروی به ترکستان است منتها چون هنوز در پوسته ی احشامی خودت چنباتمه زدی ٬ ما -ما یی ٬ ار اَری چیزی بلغور می کنی و نشخوارت را به نمایش خلق می گذاری ! ان زمان است که ادم دلش می خواهد هر چه کاه و یونجه در دنیا موجود است را یکراست بچپاند در حلقومت تا به خودت بیایی ٬ اما دریغ ٬ دریغ و دریغ که زمانی متنبه خواهی شد که کار از کارت گذشته!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روزها انگار دریچه ای بر افکارم گسترده شده باشد ٬ انگار احساساتم شگرفت شده باشد ٬ انگار تنها باید رو به جلو حرکت کنم حتی بدون ذره ای تامل .. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پرونده ی زندگی ام بسته شد ٬ راهی فراسوی اینده ام است که از اکنون شروع خواهد شد .. کسی با تمام دیوانگی اش نکته ای را به یادم اورد که دوست دارم همیشه و همه حال اویزه ی تمامی پوشه های پرونده ی زندگی بعد از اینم باشد ... با اکنون زندگی خواهم کرد ٬ گذشته را ببوس و در جایی به امانت بگذار ! در اوج دلتنگی هایم یاد داد که سرسختانه بجنگم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راه ِ طویلی است ٬ پر از پستی و بلندی !&lt;BR&gt;چاره ای نیست ٬ همین که هست ٬ ادامه خواهم داد .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 18:28:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=radio-barobax-group&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>radio-barobax-group</dc:creator>
<guid>http://radio-barobax-group.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عجب هوای چند نفره ایست !!!!</title>
<link>http://radio-barobax-group.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;!امروز باران می بارد&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;!دیروز باران بارید&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;!پریروز هم ایضا&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;فردا هم که ببارد دیگر حتم ندارم که تابستان دارد کاسه و کوزه اش را جمع می کند و داخل همان بقچه ی همیشگی اش می چپاند و می رود&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;چندین روزی است که قرار شده این &quot; احساس &quot; را گلد مال کنم یعنی اصلا دوست دارم قضیه را از یک طرف دیگر ببینم اینکه کدام طرف مهم نیست فقط دوست ندارم یک چیز بیاید داخل حلقومم چنبره بزند قلمبه شود و بعد سیل با طراوت اشک و اه بیاید و هی دستمال کاغذی بردارم که چه ؟! با صرفه نیست ! پول بابت این &quot; کلینکست &quot; ها داده شده ! حالا که چه ؟ بیایم بگویم وه چه هوای دو نفره ای است و از این قبیل خزبالات ؟ خوب معلوم است باران که می بارد ادم دلش یاد هندوستان می کند و وقتی میبیند اهی در بساط ندارد دلش اینبار هوای قبرستان می کند ! اصلا برای صرفه جویی هم که شده ادم در این هوا بنشیند و یک فیلم ترسناک ببیند خیلی بهتر است . از ان دسته فیلم هایی که سر یارو را می کنند و یا جنی چیزی می اید و یک دختری می گیردش ! ادم اگر بترسد و شب خوابش نبرد خیلی بهتر است که رمانتیک باشد و خوابش نبرد ! اصلا هیجانش هم بیشتر است لذت دارد من دوست ندارم این لذت مازوخیسمی را با احساس رمانتیکیسمی عوض کنم ! ادم یکبار دنیا می اید یکبار هم می رود ، اگر دو یا سه بار دیگر هم برمی گشتم ان زمان قضیه فرق می کرد می نشستم فیلم های درام و عاشقانه هم می دیدم و می خندیدم ولی وقتی قرار نیست برگردی پس چه بهتر که بتوانی بهترین استفاده را از این چند روز زندگی ات داشته باشی تا بعد مثل ان دخترک کتاب استخوان های دوست داشتنی از ان بالا حسرت نخوری&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;باران یک خاصیت نابی دارد ان هم ادم را کسل می کند ، که هی دوست داری زیر پتو مچاله شوی و بخوابی و گاهی هم برای عرض ارادت خدمت انبوه کتاب هایی که امسال از نمایشگاه خریدی یکی دو صفحه ای برای خالی نبودن عریضه و اینکه کمکی هم به امار خوانندگان کتاب در ممکلتت کرده باشی بخوانی و بعد شوتش کنی همان طرف که بود و بخوابی&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;حالا هی می خواهم در مورد جمعه چیزی ننویسم مگر می شود ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;نه خوشم امد ! اخبار ساعت 9 چهل و پنج دقیقه بیشتر که نیست ، فقط 60 دقیقه در حال پخش حضور گسترده ی راهپیمایی مردم سینه چاک دولت ا.ن بود و 2 دقیقه هم برای انکه دلت خوش باشد مذدوران ! سبز مملکتی را نشان می داد که دو سه نفری بیشتر نبودند و مثل بزغاله یورتمه می رفتند و فرار ! می کردند که برای اسایش خاطر بینندگان هم که شده تاکید داشتند که ما حسابشان را رسیدیم اصلا خودتان را ناراحت نکنید&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; !!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بی.بیسی را که میگیری که البته زبانمان کور و چشممان لال ما که نداریم انهایی که دارند می گفتند که &quot; ایول &quot; به حضور میلیونی مردم سبز جمعه 27 خرداد&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;شعارهایشان که دیگر خوردنی بود و بیشتر خوشحال می شدیم همینطور الکی از سر بیکاری و ریزش اشک شوق که به خاطر قطره ی چشمی است که ریخته بودم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اصلا خوشم نمی اید که باران بیاید و بیکار نشسته باشم ، دیشب پشتبام صفایی داشت ، ساعت 12:30 که یه وقت فکر نکنی ساعت 10 را می گویم ! رفتم تک و تنها با چتری در دست و هی قدم زدم و بو کشیدم و هی قدم زدم و نفس کشیدم و هی لبخند می زدم و هی کلی کارهای مثبت انجام دادم که تا به خودم امدم دیدم عمق اعتماد به نفسم به اوج ناهنجاری خودش رسیده که حتی فکر می کردم اگر همین حالا از خدا بخواهم که دمت گرم از اسمانت پولی ، چکی چیزی بفرست حتم داشتم که عملی می شود ، اما چون هیچ وقت از سو استفاده خوشم نمی اید ، نخواستم وگرنه می دانم که قبول می کرد&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;!!!!!!ولی عجب هواییه&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;شی/../ت ! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 15:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=radio-barobax-group&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>radio-barobax-group</dc:creator>
<guid>http://radio-barobax-group.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تصمیمی به بزرگی کبری !</title>
<link>http://radio-barobax-group.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز تصمیم گرفتم ! نه این که گرفتن تصمیم کار شاقی باشد نه ٬ چرا که کبری هم با ان همه خامی و نپختگی اش تصمیمی گرفت که گنده بود پس من نه از ان کبری کمترم و نه از تصمیم اش !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این تصمیم بزرگ است ٬ سرنوشت ساز است ولی نه انقدر مهم و قابل تامل که زندگی ام وابسته بهش باشد نه ٬ اما چند گذری است وجودم را تسخیر کرده ٬ یعنی چند وقتی است که جوش می زنم ان هم خرکی ! همچین به صورت خطوط مورب و زیگزاگ و با چنان دقتی که صبحها به عظمت وجود ِ خالقش درود می فرستم ! &lt;BR&gt;این تصمیم دقیقا ربط ِ مسلمی دارد به دراوردن این جوش های کذایی! چرا که چندین ماه است فکرم مشغول است اصلا بگذار صادق باشم اعصابم له است انگار که هی یک بنده خدایی بیاید عرض و طول جغرافیایی مغزم را متر کند و بعد با دریل به جانش بیافتد !&lt;BR&gt;پس دارم با یک تیر به دو نشان می زنم ٬ هم برای ریلکس شدن و راحتی وجودم و هم برای قطع رابطه با جوش های تازه متولد شده !&lt;BR&gt;این تصمیم از انجایی که هی عقب افتاد عمق فاجعه هی بد بدتر شد !&lt;BR&gt;قطع کردن همیشه از هر منبع و مبدایی که باشد عذاب اور است اما بعد تر ها دقیقا بعد از انکه جای خالی اش مثل پتک به تمام اندامت لرزه می اندازد ٬ عادت می اورد و صدای ضربه های این پتک کم و کمتر می شود تا جایی که دیگر صدایی نمی شنوی !&lt;BR&gt;عادت خوب چیزی است و ادم ها خیلی زود با شرایط جدید کنار می ایند ٬ خیلی زود !&lt;BR&gt;جای خالی همیشه پر می شود ٬ حتی ممکن است این جا به مرور زمان تنگ شود و تنگ تر که دیگر حتی لزومی به پر کردنش هم نباشد و یا ممکن است چیزی جایش را پر کند که این جای خالی برایش کوچک باشد و تو مجبور می شوی &quot; احساست &quot; را وسعت بدی ! خیلی زود بزرگ می شوی با هر برش مقطعی از زندگی ٬ با هر کشاکش این بند واسطه به تو و انچه که هستی فقط کافیست تجربه کسب کنی ٬ فقط کافیست &quot; نشکنی &quot; ! با هر تلنگری .&lt;BR&gt;گاهی فکر کن ٬ اگر هم برایت سخت است تصور کن ! یک لاکپشت با هر ضربه ترک بر نمی دارد بیا و برای امتحان سنگی بردار و محکم روی لاکش بکوب ٬ ککش هم نمی گزند تازه ان زیر لاکش هم برایت جوی می گیرد که بیا و ببین ! بعد هم وقتی از تو خیالش راحت شد خیلی خونسرد سرش را از لاکش بیرون می اورد و به راهش ادامه می دهد ! یک لحظه تردید کافیست که از زندگی ساقطش کند ٬ اطمینان دارد دقت کن اعتماد نه &quot; اطمینان &quot; ! یعنی چیزی با قدرت اعتماد به نفسی در مایه های عمرا !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گاهی فکر کن ٬ اینجا اگر سختت است هم باز چاره ای نداری تلاشش را بیا .&lt;BR&gt;طبیعت درس هایی دارد ٬ پندهایی می اموزد که تو نمیگیری اش !&lt;BR&gt;دوستی که همین نزدیکی است می گفت زندگی مجموعه ای از عادات طبیعت وحش است ( نه اینقدر ادبی که قد این حرف ها نیست ) یعنی منظورش در همین مایه ها است اینکه تمامی خصلت های ما ادم ها را از طبیعت گرفته اند و دامپی چسبانده اند به نوع بشر ! مثلا خصلت موش کور چه می تواند باشد ؟! حدس هم نمی توانی بزنی خودم می گم ٬ یک جور موزیگری خاص خودش ! ببین در هر جنبنده و خزنده و پرنده ای خصلتی است که در وجود هر یک از ما ادم ها نهادینه شده است کمپلتش منتها !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به هر حال تصمیمم را گرفتم و هیچ رقمه هم حاضر به پس گرفتنش نیستم ! البته که با مساعدت های کسی !&lt;BR&gt;گاهی اوقات دلم به حال خودم می سوزد ٬ &quot; خوبی &quot; رنگش را باخته ! خوب هم که باشی باز انگ می زنند که یا بازیگر خوبی هستی یا کلا نیستی ! &lt;BR&gt;اجتماع &quot; خراب &quot; است و خراب تر از ان ادم هایی است که فکر می کنند &quot; خوب &quot; هستند !!!!!&lt;BR&gt;و یا در سطح گسترده تر دنیا رو به ویرانی است ..&lt;BR&gt;دزدی ٬ هیزی ٬ غارت ٬ ت.جاوز ٬ فح.شا ٬ فساد ٬ حقه بازی ٬ حیله گری ٬ و بیشمار واژگانی که حتی نمی تواند ثانیه ای بر عمق فاجعه دلالت کند !&lt;BR&gt;&quot; خیانت &quot; واژه ای نام اشنا ! برایش دلایلی دارم که بعدها اشاره می کنم ! خیانت از ضعف نشات می گیرد و باز برایش دلایلی دارم !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینبار بیشتر دلم به حال خودم می سوزد ٬ &quot; قدر &quot; ! قدر نمی دانند ٬ چرا ؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تصمیمم اما خوب تصمیمی است اگر دستم نلغزد ٬ اگر دلم هوایی نشود ٬ اگر ...&lt;BR&gt;گور پدر این اگرها ...&lt;BR&gt;صبر بس است الان وقت عمله !&lt;BR&gt;یا رومی رومی یا زنگی !&lt;BR&gt;قدری شجاعت و جسارت لازمه ی ادامه ی کار است اگر این احساس را لگدمال کنی !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دعا کن قدرت ( قدرت ) نه ها قَدرت دانسته شود ..&lt;BR&gt;دعا کن .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی حالم هم خیلی خوب است ٬ خیانت هم ندیده ام ٬ قلبم هم نلغزیده است بلکه تنها می خواهم تلنگری بزنم به خودم ٬ شاید راهی که می روم کج و معوج است که هست که یعنی شک ندارم از نبودنش که یعنی باید بسازمش صاف شود ٬ درست شود ٬ شده حتی در این راهه پر کشاکش تلف هم شوم باز دست بر نمی دارم ٬ لجبازی گاهی چیزی خوبی است ٬ دارم با احساسم لجبازی می کنم !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی دریچه ی قلبم مدتی بسته می شود ٬ خانه تکانی دارم کسی مزاحم نشود ! از این جمله هم تقلید کردی ٬ نکردی !!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Sep 2009 00:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=radio-barobax-group&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>radio-barobax-group</dc:creator>
<guid>http://radio-barobax-group.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نشخوار یک مغز بی منطق !</title>
<link>http://radio-barobax-group.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به هر طرف که نظر می افکنی ٬ همگان رخسارشان رنگ پریده و لب و لوچه هایشان اویزان است ! نگاه هایشان حاکی از خشمی عمیق است که نمیتوانند پنهان کنند گهگاهی هم با لبخندی ساختگی در صدد بتونه کاری بر می ایند که&quot; نه &quot; این &quot; همان &quot; دقیقا همین است که میبینی . &quot; من &quot; کاملا بی دغدغه و بی مشکل هستم ! ها ها ... مگر کوری نمیبینی لبخند می زنم ؟! تازه دندان هایم هم از لای لب هایم مشخص می شود ٬ این لبخند ِ رضایت ِ من است از زمانه ٬ این یعنی من خیلی خوشحالم ( بشکن ) !!!&lt;BR&gt;این نوع ادم ها ذاتشان خراب است ٬ درونشان گندیده ٬ کارد هم که بزنی خونشان در نمی اید ! فقط نمی دانم چه اصرار به ظاهر سازی دارند ؟!&lt;BR&gt;به این اقسام از نوع بشر نمی شود اعتماد کرد که هیچ به ادم بودنشان هم ایضا !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما بعضی از مهره داران وجود دارند که درونا و بیرونا هیچگونه رضایتی از زندگی ندارند و طرف مخاطبشان را به ارامش و بی خیالی منطقی و با عدول مشخصی دعوت می کنند ٬ با این گونه افراد که حرف می زنی حالت بهم می خورد از هر چه زندگی است ...&lt;BR&gt;معمولا ادم هایی عصبی مزاج و پرخاشگری هستند و همیشه ی خدا نارضایتی خاصی وجودشان را در بر گرفته و فکر می کنند در حصاری قرار دارند که اطرافیان به تنگ تر کردن این حصار کمک ِ بی شائبه ای می کنند به همین خاطر از ادم ها گریزان هستند و بسیار شکاک و بدبین ! ادم های حساسی هستند اما &quot; دوست &quot; دارند پرده ای از خشم روی خود بکشند که مبادا ضربه نخورند !!!&lt;BR&gt;این قسم از ادم ها ویژگی مازوخیسمی شدیدی دارند که نمی شود برایشان کاری کرد پس بی خیالشان شوید !&lt;BR&gt;حرف هایشان دوپهلوست و با اینکه اعتقاد شدیدی به اعتقاداتشان دارند ... که می زنند له می کنند کسی را که بر ضد عقایدشان حرف می زند ... اما دیری نمی پاید که هفته های بعد نه تنها یادشان نمی ایند که چه گفته اند بلکه سفت و سخت بر عقیده ای نوین پا فشاری می کنند و می گویند این همان است یا تو کر بودی و یا بهترین گزینه اش می شود : &quot; یا &quot; تو نشنیدی ! و معمولا هم ادعا به داشتن حافظه ی طلایی دارند !!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خانم ها و اقایان تک فرزند بهشان برنخورد که این گونه موارد در این گونه جات یافت می شود !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چرا خودمان را گول بزنیم ؟!&lt;BR&gt;ادم های درست در این دوره زمانه گیر نمی اید ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منطق چیزه خوبی است ...&lt;BR&gt;احساس بد است ٬ مضخرف است که بلکه ادم ها را گاهی به ... می دهد !&lt;BR&gt;و زمانی که اگاه باشیم و از احساسات دوری کنیم ٬ ان زمان می شود که گول هم نمی خوریم ٬ ضربه هم نمی بینیم و هکذا !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2009 14:52:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=radio-barobax-group&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>radio-barobax-group</dc:creator>
<guid>http://radio-barobax-group.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هوای حوصله شطرنجی است !</title>
<link>http://radio-barobax-group.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff00ff&gt;گاهی&lt;/FONT&gt; فکر می کنم چی می شد ... ؟! ها چی می شد ؟! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میگن وبلاگ این ادا اصولا رو نداره ٬ سانسور نباس کرد هر چی که عشقته باید بگی !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff00ff&gt;گاهی&lt;/FONT&gt; فکر می کنم چی می شد که جوری می شد که باید می شد یا مثلا باید باشه ؟! خیلی دارم سعی می کنم خودمو سانسور نکنم ٬ انگار زیر ولتاژ فشار قوی شهری باشم حالا کدوم منطقه فرقی نمی کنه ٬ یعنی تا این حد !&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff00ff&gt;این منطق&lt;/FONT&gt; تازگی ها داره ساز مخالف می زنه ٬ به هر طرقی که لازم بوده باهاش کنار اومدم ٬ نصیحتش کردم که اخه عزیزم چه مرگت شده ؟! چرا زوارت در درفته ؟ چرا یه گوشه کز کردی در و دیوارو نگاه می کنی؟ ببین اون احساس ِ چه بی پروا شده ٬ به هر سوراخ سمبه ای سرک می کشه ٬ ببین واسه خودش در نبود تو چه یورتمه ای می ره ؟ می بینی ؟!!!!!&lt;BR&gt;اَه ! بازم که مثه این احمق ها داری نگاه می کنی ! زندگی دو دو تاست حالا جوابش می خواد شش باشه می خواد هشت ٬ مهم صورت مسئله است ! وقتی یکی اومد یه لِنگ زد واست تو دو تا بزن نه اینکه تو بیای شیرجه بزنی در حالی که اون یکی لِنگ در هوا مونده !&lt;BR&gt;الان عصر دیجیتال ِ ٬ کامپیوتره ... اصلا عصر همین کیبوریه که تو روش یک ساعته داری غشو می کنی و مفاصلت در حال در رفتنه ! میبینی ؟!&lt;BR&gt;الان عصر منطق ِ نه احساس ٬ عصر ِ تو ِ خره !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff00ff&gt;حالا&lt;/FONT&gt; خوددانی ! بذار اون احساس ِ یلا قبا بیاد جولون بده بزنه زیر و زبر کنه کار و کاسبی تو ٬ خوددانی !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff00ff&gt;این دانشگاه&lt;/FONT&gt; هم که شده قوز بالا قوز ٬ نه اینکه بدم بیاد که خوشم هم نمیاد تا چشمت رو می مالی شده دی ماه و فصل امتحاناتِ کذایی ! نه ولی امسال باید مثل دخترهای خوب بشینم و درس بخونم ٬ باید به خودم قول بدم ٬ قول بدم که این قول ِ بد قولی نکنه مثله ترم های پیش و باز به خودش بیاد ببینه ای دل غافل و ... یه فحش نصیب خودش کنه و یکی هم نثار اون استادی که دل ِ پری ازش داره !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff00ff&gt;ولی&lt;/FONT&gt; خودمونیم امسال زود گذشت به خوب و بدش کار ندارم که مضخرف تر از این هم بوده پس جای شکرش باقیه !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن : این کامنت دونی خدارو شکر گندیده هر دفعه می باست یه انگولکی انجام دهیم تا راه بیافتد ! همه با ما سر ناسازگاری دارند ٬ میبینی تورو خدا !!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Sep 2009 14:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=radio-barobax-group&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>radio-barobax-group</dc:creator>
<guid>http://radio-barobax-group.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
